می 22, 2024

[ad_1]

به گزارش رکنا، وقتی که نیلوفر را به مرکز  مشاوره آرامش  دعوت کردم، صدایش از پشت تلفن گویای حال پریشان او بود، با اینکه یک هفته از ماجرای خودکشی او گذشته بود،  باز هم رمقی برای حرف زدن نداشت و اثر  بی رحمانه قرص ها باعث می شد ما بین صحبت هایش سکوت کوتاهی داشته باشد تا دوباره نفسی تازه کند.

وقتی به او گفتم می توانیم بعد از بهتر شدن شرایط جسمی اش باهم گفتگویی داشته باشیم، گفت نیاز دارم که شما را ببینم .روبرویم می نشیند، صدایش را صاف و گلویی تازه می کند و حکایت زندگیش را اینگونه بازگو می کند.

در دانشگاه رشته مدیریت درس می خواندم. دختر سرزنده و جذاب و باوقار دانشگاه که به گفته دوستانم از کمالات چیزی کم نداشتم. با اینکه دختر دردانه خانواده بودم اما لوس و ننر نبودم و همین جذابیت من را چندین برابر کرده بوده به طوری که اکثر همکلاسی ها و هم دانشگاهی های پسر به دنبال تصرف قلبم بودند. اما میان آنها کسی بود که برایم متفاوت از بقیه بود، متفاوت حرف می زد، متفاوت رفتار می کرد و حتی متفاوت لبخند می زد. حتی  پیشنهادش هم، متفاوت از بقیه بود.

راز عشق مخفیانه

 مدتی گذشت من و محسن مجنون وار دلباخته هم شدیم و برای ازدواج بی تاب بودیم. یادم است 4 سال پیش رضا دوست محسن با من تماس گرفت و گفت که می خواهد در مورد موضوع مهمی با من صحبت کند. من نپذیرفتم او را ببینم و تلفنی گفت که محسن عاشق دختر دیگری به نام مهسا است و فقط از سر لجبازی با او و برای اینکه به  او ثابت کند که می تواند با دختر جذاب و ثروتمندی ازدواج کند، به تو پیشنهاد داده است. وقتی به محسن گفتم او گفت، رضا از سر حسادت این حرف ها را زده است چون قبل از من می خواست به تو پیشنهاد بدهد. من هم بی توجه به توجیه غیر منطقی او، پذیرفتم .

علیرغم مخالفت پدرم با ازدواجمان به دلیل اینکه محسن هنوز شغل مناسبی نداشت، پذیرفت که ازدواج کنیم دوران عقد بسیار شیرینی داشتیم . به خاطر اعتمادی که به محسن داشتم خانه و ماشینی که پدرم به من هدیه داده بود بدون اینکه  پدر و مادرم بفهمند به نام محسن زدم. همچنین با سرمایه ای که پدرم به اصرار من در اختیار محسن قرار داده بود،  توانست شرکت کوچکی تاسیس کند و در مدت کوتاهی نیز پیشرفت خوبی داشته باشد.

اصرار به سقط بچه

 چند ماهی از رفتنمان به سر خونه زندگی مان گذشته بود که متوجه شدم باردار هستم وقتی به محسن گفتم به جای اینکه خوشحال باشد شوکه شد و گفت که فعلا آمادگی پدر شدن ندارد و باید سقطش کنم .

همین باعث شروع اختلاف من و محسن شد. هر چه سعی کردم او را قانع کنم نشد. حتی من را تهدید به طلاق کرد اما من مقاومت کردم. ماهان به دنیا آمد هر چند زندگی عاشقانه قبل را نداشتیم اما تنش های گذشته را نیز نداشتیم. یک روز که محسن برای خرید به بیرون رفته بود گوشی اش را در خانه جا گذاشت. گوشی اش زنگ خورد برداشتم دیدم چندین پیام و تماس داشته است. متوجه شدم محسن با دختری در ارتباط است از لابه لای پیام ها و چت هایشان متوجه شدم که چند سالی می شود که باهم در ارتباط هستند. حتی بارها با هم به مسافرت هم رفته اند. یاد حرف دوست محسن، رضا افتادم که این هشدار را به من داده بود اما من باور نکرده بودم.

 مات و مبهوت بودم ، نمی دانستم چکار کنم منتظر محسن شدم وقتی آمد فقط گوشی اش را  نشان دادم و توضیح خواستم و او هم بدون اینکه انکار کند پذیرفت. چه کاری می توانستم بکنم . همه زندگیم را باخته بودم این همه سال محسن برایم نقش بازی کرده بود و فقط از سر لجبازی با من ازدواج کرده بود. نفرت همه وجودم را گرفته بود.

اعتراف به عشق موازی

محسن گفت مهسا را ساله است که دوست دارد و اگر نمی توانی تحمل کنی طلاقت را بگیر. من سرگردان و آشفته حال نمی دانستم چکار کنم. وقتی با پدرم تماس گرفتم و جریان را به او گفتم، گفت من می دانستم این آدم لیاقت تو را ندارد اما نپذیرفتی حالا هم خودت می دانی با زندگیت چکار کنی یا درستش کن یا بسوز و بساز. از محسن خواستم به خاطر ماهان قید مهسا را بزند اما نپذیرفت. محسن فقط آمده بود که از موقعیت من برای رسیدن به مقصد خودش استفاده کند و موفق هم شد.

خودکشی

درخواست طلاق تفاهمی دادیم و در کمترین زمان ممکن از هم جدا شدیم . مثل یک تکه  سنگ بهت زده بودم و نمی توانستم هضم کنم که چه بر سرم آمده است . وجود ماهان هم خوشحالم نمی کرد . حتی شیرین زبانی هایش برایم زهر بود و گاهی کتکش می زدم و بعد پشیمان می شدم . مدتی بود به مصرف قرص های آرامبخش روی آورده بودم باز هم تصمیم گرفتم اما این بار تصمیم نابود کردن خودم و ماهان. هر چه قرص توی یخچال داشتم در یک لیوان آب حل کردم.

 در مورد ماهان تردید داشتم نمی خواستم حق زندگی کردن را از او بگیرم. بالاخره از آب قرص های حل شده در آن خوردم. به سمت دهان ماهان آب را گرفتم یک لحظه پشیمان شدم اما نباید او را تنها می گذاشتم احساس سنگینی می کردم. یادم نمی آید به ماهان از ته مانده آب لیوان دادم یا نه.  صدای گریه های ماهان را که صدایم می کرد، می شنیدم. رمقی برای جواب دادن نداشتم . چشم هایم را که باز کردم خودم را روی تخت بیمارستان دیدم که بعد از 3 روز به هوش  آمده بودم.

یاد ماهان افتادم و به گریه افتادم سراغش را گرفتم خوشبختانه ماهان زنده بود و همین گریه های طولانی و بی امان ماهان باعث شده بود یکی از همسایه ها با اورژانس و آتش نشانی تماس بگیرد و با بدن نیمه جان من در خانه مواجه شوند.

نظر کارشناس

کارشناس مرکز مشاوره آرامش فرماندهی انتطامی ویژه شرق استان تهران در این خصوص اظهار داشت: خودکشی یک رفتار روانی غیر طبیعی است که با صدمه زدن به خود به قصد مرگ صورت می گیرد. و عموما ریشه در افسردگی و استرس های زندگی به ویژه هنگام مشکلات شدید مالی، اجتماعی و شکست در روابط عاطفی دارد. و خشونت خانوادگی و اختلافات زناشویی از علل مهم اقدام به خودکشی در میان زنان است و قطعا خودکشی بخصوص زنان متاهل ممکن است دارای تبعات فردی، خانوادگی، اجتماعی و اقتصادی عمیقی باشد. بنابراین آموزش مهارتهای حل مساله و تصمیم گیری های منطقی و تخلیه احساسات و هیجانات به موقع و  مدیریت شده به زنان بویژه زنان متاهل  می توان از این بحران پیشگیری کرد همان چیزی که در زندگی نیلوفر خلاء آن به چشم می خورد عدم تصمیم گیری و  سازگاری با تعارضات بوجود آمده در زندگیش بوده است به گونه ای که تصمیم می گیرد نه تنها خودش بلکه تنها امید زندگیش را از زندگی محروم نماید.

بنایراین برای اینکه خودکشی در جامعه و به خصوص در مورد کسانی که برای نوبت اول خودکشی نا موفق داشته اند، تکرار نشود، ضروری است، سیاست هایی جهت پیشگیری از این امر مهم توسط سیاست گزاران به کار گرفته شود.

[ad_2]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *